السلام علیک یا امیرالمومنین

زندگی همراه با بندگی

دعا کنید تا توفیق پیدا کنیم کاری برای شیعیان مردم بحرین بکنیم .......

از مرگ بر گفتن و راه÷یمایی خسته شدیم...

خدایا لیاقت و درایت و شجاعت بده تا......

اللهم عجل لولیک الفرج

اره شمام پاشین برین خودتون دوستاتون برای چندمین بار  ..........تا جیبهای عربهای بی غیرت پرکنیم.)(یکبار رفتین کافیه )

آره تنها راه نجات همینه و بس خدایا آقارو برسان خواهش میکنیم التماس میکنم ظهورآقا رو  برسان تا در زیر پرچم او حق ال علی وشیعیان رو بگیریم.....

دعا کنید دعا کنید دعا کنید.....

اللهم عجل لولیک الفرج



راستش یه عکسهای منتشر نشده ای دیدم که نتونستم تو وب بذارم اگه دلشو دارین تو آدرس زیر هست .....اما توصیه نمیکنم ببینین.

 

http://beheshte-khoban.blogfa.com/post-154.aspx

نقل از بندگی و زندگی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .




ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

 

وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم

وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم

وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم

و تو، آدم سفید

وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی

وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای

وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی

و وقتی می میری، خاکستری ای

و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میکرد.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش

,


راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت ! راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی. چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی...؟!زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه دیگری برای امرار معاش پیدا نکرد بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست ...


راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!! و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت...

راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش ! زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟ خداوند دعایش را پذیرفت. همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد...

روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند ! در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا, این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود ؟!

یکی از فرشته ها پاسخ داد : تصمیمات خداوند همواره عادلانه است. تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم. اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

یه بزرگی می گفت شکر کردن نعمت های خدا به این نیست که بگیم الحمدالله بلکه شکر واقعی زمانیست که مااز نعمتهایی که خدا به ما احسان کرده به نیازمندان هم احسان کنیم.

ینجا دیوارها بلندتر از تنهایی نیست، اینجا چشم‌ها خیره به دستان دیگری نیست، هرچند نگاهش کم نور و تار است اما لبخند کش آمده بر روی لبانشان حکایت از این دارد که “هر چه خدا خواهد”. این جمله آنهاست که شاید برای همیشه در ذهنم نقش می بندد

 



ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٦ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak